تبليغاتX
در من اشاره کرد

در من اشاره کرد
نوشته : من کدامینم؟


آن یار سفر کرده که صد قافله دل همره اوست

هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387 8:34 توسط فرشته سرخ |


از تلویزیون دیگه میترسم:

جسد های شناور.فلسطینی های روی برانکارد.سیاه پوست های آمریکایی که مخفیانه به زور میمیرند تماشاچیان فوتبالی که در حال آتش زدن شهرند.پلیسهای ضد شورش.ناپل پر از زباله .سعادت آباد ویران آباد.مردهای شاکی .جنگل های سوخته .کودتا ی ترکیه .۱+۵. خلیج هرگز عربی وباز هم مرگ فلسطینیا 

برای دونستن حقیقت چاره ای جز دیدن اینها نداریم .آره من میدونم و هممون میدونیم که دنیا شادی هم داره .اون افسانه قدیمی آسمان آبی رو هم داره .

اما

داستان اینجاست که ظلم هوای شهر رو اونقدر پر غبار میکنه که جایی برای دیدن آسمون نیست .

کدوم شادی ما رو اونقدر شاد میکنه که مرگ فلسطینیها رو نادیده بگیریم.کدوم خنده از یاد من میبره

که بچه های اون کارگر دیشب مرده در آوار سعادت آباد. امشب به زیر آوار خواب نمیرن.

آره همه میدونیم دنیا زیبا تر از اونه که زشت باشه اما وقتی ظلمی این بین باشه هم؟

دوست من بیا بعد از دیدن  هر ظلمی  آه بکشیم.بیا عادت نکنیم.و هیچ جا نگو دنیا بد شده .

بزار از بدی ها هنوز رنج بکشیم .

اون وقت ما دانه های نکاشته صلحیم.به وقتش به بار میشینیم.

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 11:2 توسط فرشته سرخ |


پیش بیا پیش بیا پشتر

تا که بگویم غم دل بیشتر

دوست ترت دارم از هر چه دوست

ای تو به من از خود من           خویشتر

+ نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387 10:34 توسط فرشته سرخ |


دست هاشو بگیر بهترین من

به تو سپردم

تونستن  رو در اون دیدم

دعا میکنم برای شدن

آمین بگو:

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387 21:29 توسط فرشته سرخ |


به آتیششون کشوندم

من هیچ وقت بی احترامی نمیکنم خدایا

اما دوست ندارم این دو تا رو دوست داشته باشم .لطفا بزار

با اونا دنیا برام اونقدر سخت میشه که نمیشه .صدای منو هم که نمیشنون .حد اقل بزار توی این بینابین

با خنده ی آتیش سوخته هاشون روشن شیم .

من بی احترامی نمیکنم.

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 12:51 توسط فرشته سرخ |


میخواهم برای هم اتاقی ها بنویسم که بخندن .

این جور نوشتنم به یه دردی می خوره . همیشه برای پاره کردن نوشتم. حالا قلمم توی سیم خار دار

خواست دیگران میزارم .امتحان میکنم .

برای کسی که دوستش ندارم اس ام اس نوشتم :مواظب خودت باش عزیزم.

تعجب خنده و عذر خواهی .

اشتباهات من همیشه دو پهلو و قابل بخششند .

من به دعای یک انسان خوب نیاز دارم. شاید به دعای خدا هم ....

 

 

ماهی همیشه تشنه ام ای زلال تابناک

یک نفس اگر مرا به حال خود رها کنی

ماهی تو

جان سپرده روی خاک.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 13:8 توسط فرشته سرخ |


من همون حس تنگ هميشگي رو براي تو دارم

.نميدونم چرا ميگن کسي که بميره براي مونده ها ديگه رفته .

دايه سيب من تو رو يادم نمي ره و دلم برات تنگه تنگه:حتي زنده هم که بودي من همين قدر دلم برات تنگ ميشد.

حتي وقتي کنارت بوديم همون قدر دلتنگ که تو نبودي .

يه بار که از پيشت برگشتيم وخوب و سالم بودي وبانو گريه ميکرد و ميگفت نميخواهم بميره.

اون وقتا اين قدر سالم بودي که به قول خودت رو سينه عزراييل ميزدي و هلش ميدادي عقب.

اما ما هميشه ميخواستيمت.

دايه خونت رو دارن ميفروشن.

نميدونم اگه خرابش کنن جسد عمو کوچولو رو توي پستوي خونت پيدا ميکنند ؟

ري ميز هاي دندلوز به کجا ميرن؟

تو که رفتي دنيا تنگ تر شده .خفه تر .تو که بودي به مردن آدما هم ميخنديديم.

قهر و دعواهاي تو با خدا .خدا رو به چشمم ديدني ميکرد.

اون روز که به بابا بزرگ گفتي ميري يه جاي دور تا از دستش راحت شي.من گريه نمي کردم

به اين فکر ميکردم کجا براي رفتن هست؟

به همه جا فکر کردم به جز اون قبر بزرگ آبي.البته فکر کنم بدوني بعد از تو عروس برادرت مرد .

گفتن :نميشه پيش تو خاکش کنن .آخه هنوز چهلمت رد نکرده بود .

ولي از وقتي فاطمه خانم مرد و توي قبرتون خاکش کردن ديگه نميشه به ديدنت بيام .

هر پنجشنبه اونجا دعواست .همه چيزو شکوندن قبرا رو .حرمتا رو .

تازه چشم ديدن چارکلکي رو هم ندارم.

مالک چند سال پيش تعريف ميکرد که عمو رحيم ميخواستن خاک کنن .استخان هاي مادرو پدرت رو هم ديده .اونا رو جمع کرده بودن و توي پارچه هاي تميز توي اتاقک هاي خودشون گذاشته بودن.

تن تو يادم مياد .تو که همش استخوان بودي با مشتي رگ تنيده .بغلت که ميکردم دنده هاتو حس ميکردم .ميترسيدم از تنت .ولي نميتونستم حلقه بازومو از دورت باز کنم .

تو شيرين زبون ترين دايه دنيا يي .سيب ترينشون .

نشد آيت کرسي رو يادت بدم .ببخش.فکر کنم ديکه دستت درد نميکنه .ديگه نفست تنگ نميشه .

رحيم و رحمن رو اون ور پيدا کردي؟همه با هميد؟

دايه سيب وقتي مردي من برات گريه نکردم.اون شب آخر که بغلت کرديم و توي ميني بوس گذاشتيمت

.چشات که بسته شد .بانو گفت بايد افقيت کنيم.کف ميني بوس خوابونديم .دندونات کليد شده بود

بانو با دو دست دهنت رو باز نگه داشته بود .به من گفت سي.پي آر .با التماس گفتم نميتونم.عصباني كه نگاهم كردروي صندلي سمت راستي نشستم .من نميتونستم .نمي تونستم دنده هاي تو رو بشكونم.زانوهام از رعشه به جهش افتاده بود.تنم از تن تو سردتر.بابا  نبض دست چپتو   گرفته بود.به رفتنت راضي شده بود.

برديمت  بيمارستان بالاي رودخونه .كسي براي بردن تو به اتاق احيا كمك ما نكرد . بانو بدون دود و درد گريه ميكرد.

بابا تو رو روي كمرش اين ور اون ميبرد.توي اون اتاق يه مرد چاق با بالاتنه برهنه تازه از دست رفته بود .به پيري تو نبود .اما خانوادش اون بيرون به مرگش راضي شده بودن.منتظر خبري نبودن .منتظر بردن جسد بودن.ما از پشت در صداي صاف  شدن خط قلبت رو ميشنيديم .مي خواستمت.نميدونم چي شد يه دفعه خواستم بري.ديگه نلرزيدم.

بعد بابا حكم تو رو امضا كرد.ولي من گريه نكردم .

مرگ تو اتفاق خوبي بود .يه مرگ خوب وسط يه تابستون قشنگ.يه قبر بزرگ و آبي بالاي يه رودخونه.پيش اقا روبند.كنار خانوادت .تو خوشبختي دايه سيب قشنگ.

اما نبودنت اين شهرو قفس كرده .

سيب ميوه بهشته.سيب من به خونه برگشتي .به كجاي اون باغ خدا آويختي.....

من از تو شاد بودن رو به ارث ميبرم بزار دنيا رو سال به سال سخت و مفهومي كنن .من حاصل تو خواهم بود.شادي و رضايت تنها داشته ي منه از درسهاي تو.

+ نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387 12:7 توسط فرشته سرخ |


شاد باید بود   هیچ غمی نیست  من هستم    تو هستی    و من در آغوش

و هیچ غمی از دیوار دستانت به من وارد نمیشود

تو ایمان منی به زنده بودنم

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387 10:36 توسط فرشته سرخ |


داستان همیشه از ابتدا شروع نمیشه

.زندگی من از وسط داستان شروع میشه ............این تفاوت اشتباه کیه ؟....................

این تفاوت نقص من اگر نیست کدومتون مقصرید؟

میدونم هر چیزی از اولش باید شروع بشه.میدونم بدون معرفی نمیشه رفت سراغ آشنایی.بدون اینکه شما بگم برام تو میشی.و این نقص منه .بدون اینکه بشناسمت برات دوستی میکنم .به امید اینکه رفتنت یه واقعیته .بعد این واقعیت رو میشکنی که تقدیر عوض بشه و من تو رو میشکنم تا تقدیرم جاری بشه.و تو فکر کردی من فقط با تو اینم.و ندونستی تو برای من همه ای.من برای همه همینم.

وبعد صدای شکستن ها .شکستن استخوان هات به دست خواست من .

شکسته من! برای رد شدن از دنیا فقط یه در وجود داره.دری تنگ.

شکسته ها از این در راحتتر عبور میکنن.به خاطر خدمت ناخواسته ی من به خودت

دعا به نفرینم نکن.

+ نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387 11:10 توسط فرشته سرخ |


سرد و آرام.

من بدون اینکه تند باشم کوتاهم .من ابتدای یک آغاز خوبم.یک شروع قوی.من یه مغز پر از ستاره ام..من عاشق چیزی کشف نشده ام.اما عاشقم:دیگه عجیب نیستم.من یه عادت بی تکرار پر تنوعم.من نه خسته میشم نه تند.نه گرفتار میشم نه بدست میام با اینکه دور نیستم.

اما گاهی اون کوچولوی سرخ رنگ توی دلم بپر بپر میکنه .اون لحظه ای که مزه شیرین گناه میشم.من گناهیم که هرگز به توبه و کفاره نمیرسه.من شوق انجام گناه و ممنوعه ام.من اون حس فضول برای سر کشیدن از در نیمه بازم.من بوی تند مشروبی ام که زیر دماغت میاد اما به لبت نمیرسه .

من برای تو همیشه تشنگی ام .

من دستهای بسته هوسم وقتی آتش نگاهش کسی رو صدا میکنه

برای دست دادن. 

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387 21:19 توسط فرشته سرخ |